برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
کایل آزاد شد. بالاخره مشتی به صورت آن مرد کوبید! اما خب، در عوض، او و همدستانش کایل را تا حد مرگ کتک میزدند. معاملهی بدی بود، اما به جهنم! حتی یک بار هم از مشت زدن به آن مرد پشیمان نشد! با این حال، درست زمانی که صورت کایل داشت له میشد، بانوی جادویی قدرتمندی مداخله کرد و به او شغلی پیشنهاد داد. زمان عجیبی برای استخدام کسی بود، اما خب. شغلش چه بود؟ او باید به دنیایی دیگر میرفت و ناظر آن میشد، هرچند که این به چه معنا بود. کل این معامله کمی مشکوک به نظر میرسید. دنیایی که در آن یک نفر میتواند با هزاران نفر بجنگد. دنیایی که در آن جانوران غولپیکر کوهها را در هم میشکنند. متأسفانه، کایل فقط یک آدم معمولی بود. او نمیتوانست کوهها را در هم بشکند. لعنت، او به سختی میتوانست با یک نفر بجنگد. خب، این فقط به این معنی بود که او باید قویتر میشد. و در طول اقامت کایل در آن دنیا، او متوجه شد که واقعاً از حس خرد کردن چیزها با چکش بزرگش لذت میبرد. به کایل در سفرش برای تبدیل شدن به قویترین خدای چکش بپیوندید.
1119 چپتر • صفحه 1 از 112